من مست و تو ديوانه



ماهی ها

لباس هایت ، کفش هایت...همه را نو کرده اي...

اما دلت؟

دیروز که باد، روسریت را...کمی عقب می داد،

دستانت مستِ کدام دست بود، که...؟!؟!

دیروزِ امروزي که فردایش نوروز بود...

ماهیِ عیدِ نیامده ات مرد...

همه گفتند که مرد،

فقط شمعدانی خانۀ همسایه فریاد زد که:

نه...او نمرد...دق کرد...

از تَنگیِ تُنگش... از بی مهري تو... از خودخواهی تو...

اما این خبر تازه اي نبود...!

سالهاست که ماهی ها براي حول حالناي محالِ تو می میرند ،

و تو هنوز هم به فکرِ اَحسن الحالِ خود، دنیاي مرا سیاه می کنی...

اما امسال تکرارِ هنوزهایم....

هنوزهایت...محو میشود!

امسال همۀ ماهی ها آرزو کردند که تو، به آرزویت برسی...

شاید با مرگِ من مجال زندگی یابند...

شاید...شاید...

 (مسعود دیدگر)

یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۰  توسط اكرم قرباني  |

 

 



نترس از هجوم حضورم.....چيزي جز تنهايي با من نيست



a.ghorbani.gh@gmail.com

 

 

ذات
نداشتن
زن بودن.....
مرده شور زندگی
اعتراف
پیری
گرگ
این روزها
تظاهر
نگاه کن

 

بهمن ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹

 

 

تربیت بدنی
دانه هاي بي تزوير
همسفر
مستي ام را نپرانيد
باريكتر ز مو
بهار عمر
تو بگو غريبه
نقطه
جغرافیا

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود