من مست و تو ديوانه



بهــــــــار

بهار دارد مي آيد...

روزهاي آخر سال است ، دلتان خسته روزگار نباشد ...

خواستم بگويم : اگر تازه باهم آشنا شده ايم يا از دير باز ...به دوستي باشماخرسندم...

راستي ! يادتان نرود وقت خانه تكاني دل ، رنجش از ما را خوب پاك كنيد ....

دلتان شاد ، دلتان شاد ، دلتان شاد

 

رونوشت :  بهمن رفت ... زمستان رفت ... من رفتم ... تو ماندي و بهار تازه و عشق تازه....

دلت خوش كهنه عشـــــــــــ .....

 

سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۹  توسط اكرم قرباني  |

 

فقط  يكــــــــــــــ   دوست

 

 

رونوشت : كاش زودتر مي گفتي .....  !!!

 

سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۹  توسط اكرم قرباني  |

 

طعم تو

 

 

قهوه تلخ مي نوشم تا فراموش کنم شیرینی عشقم را....

 دلم یک فنجان چای می خواهد با طعم تو....

 

 

 

 

رونوشت :  چاي ... كيك شكلاتي ... البــــــــرز ...... 

یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۹  توسط اكرم قرباني  |

 

پشت وانت

 

 

 

رونوشت : دكتر صادقي گفتند كه تا بحال زير باران دويدين ؟ اين كار آدمو مست مي كنه .... نوستالوژي با طعم باران و پشت وانت سوار شدن !!!

 

یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۹  توسط اكرم قرباني  |

 

چاي نعناع بنوش

 

ای کاش با عشق نمی آمدی
تا با دلزدگی بروی
ای کاش
دوستانه می آمدی
تا سلامی بگویی ، احوالی بپرسی
درددلی بکنی
چای نعناع بنوشی ، سیگاری با دود سبز بکشی
بوسه ای گرم بر گونه ام بزنی
و بروی...

حال که اینچنین سرد می روی
یادت باشد چیزی به جا نگذاری
مبادا برگردی وَ
اشکهایم را ببینی.
...

 
 
 

شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹  توسط اكرم قرباني  |

 

باران

 اگر از آن همه شوق و آرزو ...

مانده در قلب تو هم ، بگو بگو ...

زمزمه كن همه را بگوش من ...

تا بگيرم بوي باران !!

 

 رونوشت : در دل شب ، ديده ي بيدار من ... بيند آن ياري كه دل را آرزوستـــــــــ .......

 

 

شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹  توسط اكرم قرباني  |

 

بی تو

بی تو می پوسم از این بی سرانجامی

می بازم به تمام هراس ها

از ای کاش ها می سوزم و از فردا  می ترسم

نگو گفتنی ها شنیده شده فرصتها تمام                                

من هنوزو همیشه به تو دلخوشم و محتاج

به من نگو

نگو که رهسپاری

دوشنبه نهم اسفند ۱۳۸۹  توسط اكرم قرباني  |

 

بگو چه كنم

         نه بي تو سكوت ، نه بي تو سخن

به يادِ تو بودم ، به يادِ تو ، من

ببين غم ِ تو

رسيده به جان و ، دويده به تن

ببين غم ِ تو ، رسيده به جانم

بگو چه كنم !!

 

 

 

رونوشت : لب همان لب بود اما ، بوسه اش گرمي نداشت ... دل همان دل بود اما، مست و بي پروا نبود !!

 

شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۹  توسط اكرم قرباني  |

 

در عشق بياويز

 

 

رونوشت : كششي كه عشق دارد نگذاردت بدينسان ... به جنــــــــازه گر نيايي ، به مزار خواهي آمد!

 

سه شنبه سوم اسفند ۱۳۸۹  توسط اكرم قرباني  |

 

قصــــــه

هرگز این قصـــــه ندانست کسی:
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت نمی گفت سخنـــــــ.....
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با منــــــــ....
بر سر ِ مهر نبود
آه ، این درد مرا می فرسود:
 »
او به دل عشق ِ دگر می ورزد ؟«
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز
تنم از خاطره اش می لرزد!

بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک می دانستم
که دلش با دلِ من سرد شده ستــــــ ....   !

 

 

رونوشت : قصه از كجا شروع شد .... !!!

یکشنبه یکم اسفند ۱۳۸۹  توسط اكرم قرباني  |

 

 



نترس از هجوم حضورم.....چيزي جز تنهايي با من نيست



a.ghorbani.gh@gmail.com

 

 

ذات
نداشتن
زن بودن.....
مرده شور زندگی
اعتراف
پیری
گرگ
این روزها
تظاهر
نگاه کن

 

بهمن ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹

 

 

تربیت بدنی
دوستان
دانه هاي بي تزوير
همسفر
مستي ام را نپرانيد
باريكتر ز مو
بهار عمر
تو بگو غريبه
نقطه
جغرافیا

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود